![]() |
![]() |
|
| مشق عشق |
|
نمی دانم چه بنو یسم چگونه درد خود را بنویسم *
هم اکنون که این را می نویسم با تمام وجود درفکرتو هستم وبا تمام عشق وعلاقه ای که به شما دارم با دستی لرزان وقلمی گویا می نویسم از ته قلب.قلبی که نگاه پر مهرت آن را به لرزه در آوردوباهر با دیدن تو به تپش می افتد طو ری که قدرت نگاه کردن به شما را ندارم. از همان روزی که نگاه های مابه هم گره خوردند احساس عجیبی داشتم به طوری که با هر بار دیدن شما آن احساس از بین می رفت واحساسی روشن از عشق در من بوجود می امد وبوی خوش ان را احساس می کردم. می دانم که قلبهای مابا هم می تپد طوری که نیروی این تپش چیزی جزء عشق واز خود گذشتگی نیست.* در قلب من آتشی روشن شده که جزءبه مهر، لطف ، صفاوعشق شما خاموش نخواهد شد. با تمام وجود به شما فکر می کنم وحتی لخظه ای نمی توانم شما را از یاد ببرم در شما عشقی وجود دارد که مرا به سوی خود می خواند عشقی پاک به صفای گلهای شقایق کاشکی از دل من خبر داشتی که چگونه واله و شیدای شما شده است وبا دیدن تو به رقص وپای کوبی می پردازد بدون شماهیچم فقط عشق شما است که می تواند مرا نجات بدهد.آری عزیزم عشق شما افسوس که هیچ وقت نمی توان تمام اخساس را روی کاغذ نوشت احساسی که از وجود شما سرچشمه می گیرد.می خواهم با تو باشم با تو بودن را دوست دارم من هیچ وقت به جدایی فکر نمی کنم.* جزبه تو به چیزی نمی اندیشم.کوچکترین چیزی که با من از تو سخن بگوید همه حواسم را به خود می گیرد.تو مانند نقشی زایل نشدنی در بافت زندگی من نشسته ای سرور محبوب من با من همان جور پاکباز وپایدار باشید که من با شما هستم.به یاد من که این همه به یادتان هستم باشید.* دوست داشتن واژه بیگانه ای برای من وتو برای دو عاشق شیدانیست* دوست داشتن را از تو آموختم عشق فروزان روح من از آن تو است* تو قلبم را لبریز کرده ای وجا برای هیچ نگذاشته ای* تقدیم به: عزیز دلم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 10:51 توسط سیروس اس |
|
|
دیگر گرمی نمی بخشی *
عشق ای خورشید یخ بسته* سینه ام صحرای نو میدی است* خسته ام خسته از عشق هم خسته* کاش مرا بالها مثل کبوتر می بود تا پرواز کرده راحتی می یافتم* می شتافتم به سوی پناهگاهی از باد تند و توفان شدید* زیرا که من در زمین مشقت و شرارت دیده ام.>>>* در شهادت یک شمع راز منوری است که آن را آن آخرین وآن کشیده ترین شعله می داند تقـــــــــــدیم به :عزیزم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 19:15 توسط سیروس اس |
|
|
من ایمان دارم که عشق *
تنها تعلق است ،عشق وابستگی است* انحلال کامل فردیت است در جمع* عشق مجموع تخیلات یک بیمار نیست* آنچه هر جدائی را تحمل پذیر می کند اندیشه های پاین آن جدا یی است*. زندگی تنهایی را نفی می کند وعشق بارورترین تمام میوه های زندگی است* من لبریزم از گفتن نه از نوشتن تقــــــــــــــــــدیم باعشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 19:0 توسط سیروس اس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سیروس فارق التحصیل رشته حسابداری متولد 1355 میزبان تمام دوستان و
عزیزانی است که زندگی را مانند زندگی می بینند. خوش اومدین! |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
پیک سنجش باختر شعر های خوندنی خشم خاموش |
|
RSS
|